گپ و گفت خواندنی با یكی از كارگزاران رژیم پهلوی در مورد امام خمینی:

یك پاپاسی از وجوهات را جابجا نمی كرد

یك پاپاسی از وجوهات را جابجا نمی كرد به گزارش سنج نیوز جماران نوشت: یكی از مسئولین رده بالای دولت شاه در مصاحبه ای اظهار داشت: تمام چیزی كه به «سهم امام» مشهور است پولی مال آنها است و طبق موازین شرعی از شیر مادر هم برای آنها حلال تر است. ولی تمام این پول از یك طرف می آید و از یك طرف دیگر می رود. آدمی كه در حد پاپ است، زندگی وی در حد ارزان ترین زندگی است.


نصیر عصار، معاون نخست وزیر و رئیس سازمان اوقاف بین سال های ۱۳۴۴ تا ۱۳۵۰ و همینطور معاون سیاسی وزارت خارجه از سال ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۷ بوده است. وی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی از ایران رفت و سال ۱۳۶۱ در شهر واشنگتن، طی مصاحبه ای با اردشیر آق اولی كارنامه و خاطرات خود از دوران مسئولیت را مرور كرده است. همچون سخنان جالب توجه این كارگزار رژیم پهلوی، اذعان به اجتهاد و ساده زیستی امام خمینی(س) است. او مؤكدا بیان می كند كه انقلاب اسلامی دفعتا واقع نشده و نتیجه سیر تدریجی علاقه مردم ایران به آیت الله {امام} خمینی است. در ادامه بخشی از این مصاحبه را كه در كانال تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران انتشار یافته، می خوانید: آقای {امام} خمینی در حدود سال ۴۲ كه تبعید شد در چه مرحله ای بود؟ تا جایی كه اطلاع دارید. خیلی از مراجع تقلید یا اصلا وارد این مرحله نشده اند و یا از حدود مقدمات تجاوز نكرده اند؛ ولی ایشان خیلی بیشتر از مقدمات تجاوز كرده است. یكی از اساتید ایشان را هم، كه خودش مرد فاضل و ملّای مسلمی بود و من هم به ایشان ارادت بسیار داشتم چون خیلی مرد ملّایی بود، مرحوم آیت الله سید ابوالحسن رفیعی قزوینی(رحمت الله علیه) بود. یكی از بهترین اساتید و معلمین حكمت و فلسفه و فرهنگ اسلامی در دوره ما است. این مرد استاد آقای خمینی بوده و آقای خمینی هم خیلی پیش ایشان درس خوانده است. بنابر این از لحاظ علمی هیچ كس نمی تواند بر آقای{امام} خمینی ایراد بگیرد. در دوران ۱۴ ساله ای كه آقای خمینی در تبعید بود، تا حدی كه اطلاعات جمع آوری داشته باشید، ایشان به چه نحوی گذران زندگی می كرد و به چه نحوی می توانست به تدریج توسعه یك نفوذی را ایجاد كند؟ تا آنجا كه بنده اطلاع دارم و جسته گریخته شنیده ام، من دوستان مختلفی در رده های مختلف داشته ام. خود من بچه محله بازار تهران هستم. در بازار به دنیا آمده ام و زندگی كرده ام. دوستان بازاری و غیر بازاری از بچگی زیاد داشته ام. در مراحل مختلفی كه آمده ام بنده همه جور رفیق در زندگی ام داشته ام و دارم. بنابر این بر خلاف بسیاری از همكاران دولتی بی خبر نیستم كه زندگی معینی داشتند و در یك جای معینی در اجتماع بوده اند. همه جای اجتماع بوده ام. در موقعی كه نجف و تبعید بوده اند، ایشان مثل همه مراجع كوچك ترین و ارزان ترین زندگی ممكن را داشته اند. میلیون ها پول دست آنها می آید و می رود و یك پاپاسی از آنرا جا به جا نمی كنند. تمام چیزی كه به «سهم امام» مشهور است پولی مال آنها است و طبق موازین شرعی از شیر مادر هم برای آنها حلال تر است. ولی تمام این پول از یك طرف می آید و از یك طرف دیگر می رود. آدمی كه در حد پاپ است، زندگی وی در حد ارزان ترین زندگی است. البته برخی از آنها كارهای تجارت، صنعت و زراعت می كردند. ولی مرجع تقلیدی كه معیشت او از وجوهات است، اقلّ معیشت را دارند؛ در كوچكترین خانه زندگی می كنند و تمام زندگی آنها جز یك خورد و خوراك مختصر یا به اصطلاح خودشان «یك نان و پنیر طلبگی»، هیچ چیزی نیست. ایشان به تدریج و یا شاید دفعاتا و آنی موفق شد كه این مقدار نفوذ برای خودش ایجاد كند؟ اولا دفعتا نبود و به قول شما به تدریج بود و تدریجش هم خیلی ساده است. اصولا نفوذشان ساده است. ما یك دقیقه مثل همه شرقی ها فكر نكنیم. اگر مسائل را از مجاری طبیعی خودش نگاه نماییم، مسأله روشن می شود. آقای {امام} خمینی مرد شجاعی است؛ ضمنا، معتقد به حرف هایش هست. اگر این مطالب را روی هم بریزید جواب شما آماده می شود. دو، سه نطقی كه در قم در بحبوحه اصلاحات {ارضی} زده را پس از پانزده، شانزده سال هم كه می خوانم می گویم با سر و جانش بازی كرده است. آن هم در مملكتی كه شجاعت علی بن ابیطالب(ع) مردم را جذب كرده است. در حالیكه علی بن ابیطالب(ع) فصیح ترین آدمی است كه عرب به خودش دیده است. به صورتی كه دشمنانش اذعان كرده اند. وقتی یزید خواست جلوی صحبت حضرت زینب(ع) را بگیرد، گفت این دختر علی(ع) است، اگر حرف بزند تمام دستگاه را بر هم می زند. هركسی از چنین آدمی خوشش می آید. بعضی جاها نوشته اند، البته راست و دروغش چه باشد را نمی دانم، ولی می گفتند كه در آن گیر و دار تحولات و یا تكوین انقلاب یكی از نخست وزیران آن دوران این را گفت. گفتند در بودجه دولت مبلغی بوده است كه اگر اشتباه نكنم محمدرضا شاه در كتابش رقمش را هم داده است. این بودجه در اختیار شخص رئیس دولت بوده و آنرا در بین برخی از روحانیون تقسیم می كرد و ظاهرا {مبلغ} این بودجه را زده اند. ظاهرا این قضیه درست است. به جهت اینكه محمدرضا شاه هم در كتابش اشاره نموده است. من هم تعریفش را از جاهای دیگر شنیدم. ولی به شما عرض می كنم كه دادن این پول كمكی به تعدیل روحانیت نمی كرد و قطع كردنش هم هیچ تأثیری در داستان انقلاب نداشت. یك چیزی را من بگویم. اگر این پول ۱۰ برابر این هم بود، باز بنده و جنابعالی همین جایی بودیم كه الآن نشسته ایم. یعنی آن داستان دیگری است و به انقلاب ایران مربوط نیست. داستان انقلاب ایران به این صحبت ها ارتباطی ندارد. ضمن اینكه در عین حال یك ارتباط هم دارد. اگر سازمان اوقاف موفق شده بود به صورت رضایت روحانیت را جلب نماید، طبعا اوضاع فرق می كرد. ولی چند اشكال در آن راه بود. این را بنده بعنوان وظیفه ای كه برای خودم می دانستم اینجا برای شما اشاره می كنم. زمان من بود و پس از من هم بود و پس از من بدتر هم شد. اشكال اول قضیه روحی بود. اصولا در مملكت یواش یواش تقسیمی پیدا شده بود و آن تقسیم طبقه روشنفكر و بقیه جامعه بود. یواش یواش صفت ممیزه این طبقه روشنفكر از بقیه این شده بود كه به دین و دستگاه روحانیت كم عقیده و یا احیانا بی عقیده شده بود. در نتیجه بقیه توده مملكت كه دنبال روحانیت و مذهب و مسجد بودند نسبت به ما كه جور دیگری فكر می كردیم و ارزش های دیگری یواش یواش برای ما پیدا شده بود و هدف های دیگری داشتیم و نسبت به ما بیگانه شدند و با كمال تأسف بنده شخصا آنچه كه تلاش كردم به جایی نرسید. به جهت اینكه من و جانشینانم خلاف جریان جامعه شنا می كردیم. تنها كاری كه بنده توانستم در آن موقع انجام بدهم برنامه درس دادن بود كه آخوندهای سطح دو را جمع نماییم و چیزهایی به آنها بدهیم و كمك هایی هم به معاش و زندگی آنها كرده باشیم. ابتدای كار هم مقداری كلاس این طرف و آن طرف برای طلبه های جوان درست كردم كه غیر از درس هایی كه در ۵۰۰ سال گذشته همان مطالب و همان درس ها و كتاب ها است، بدون اینكه با اقتضائات روز تطبیق داده شود، این طلبه ها اقتضائات روز را در كلاس های ما بخوانند. البته چون روحانیت در قم این را بعنوان دهان كجی به خودش تلقی نمود، ما از آن منصرف شدیم. ولی مقداری از این كلاس ها درست كردم و چند معلم هم برای آنها گذاشتم كه حقوق مدنی بخوانند. آن وقت فقه می خواندند اما حقوق مدنی كه از فقه اقتباس شده را نمی خواندند. مثلا غیر از مسائلی كه در فقه می خوانند و بیشترش روی عبادیات و حج و از این حرف ها است، قانون تجارت داریم كه عین مبحث تجارت در فقه هم هست. آخوند باید این را بفهمد كه باز شود. قاعده ای كه مثلا راجع به شركت حاج محمدحسن كمپانی و پسران است، راجع به جنرال موتورز جور دیگری است و یك ذره فرق دارد. این نكته را هم بگویم، به جهت اینكه خلاف این و یا لااقل غیر از این را همه جا شنیده اید. فقه اسلامی، همان جوری كه از وظیفه اش پیدا است، باید از حالا تا قیامت را جوابگو باشد. اما در فقه اسلامی به اصول و كلیاتی دست می یابید كه ژنی یا جنبه الوهیت است. ۲۳۲۷۲۱۵

1399/01/21
23:40:35
5.0 / 5
2095
تگهای خبر: ایران , دستگاه , شركت , صنعت
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۸ بعلاوه ۵

سنج نیوز
sanjnews.ir - حقوق مادی و معنوی سایت سنج نیوز محفوظ است

سنج نیوز

خبرگزاری سنج نیوز